ازین اولینده گنجه چؤلونده چیخیبلار گئنه ده اوزه لاله لر ، اوزه لاله لر یاغیشدان ایلانان یااپراقلارینی سه ریبلر ده ره یه دوزه لاله لر دوزه لاله لر لاله لر لاله لر ، لاله لر لاله لر خیالیمدان نه لر گلیب نه گئچه ر یازگلر ائل لره درنالار کؤچه ر دورنالار کرچه ر بولاقلار سیماوار ، آغ داشدان شکر به نزه ییر چمنده گرزه لاله لر گؤزه لاله لر لاله لر لاله لر ، لاله لر لاله لر میلیم اوزونده کی قارا خالدادیر هیجرانین علاجی ایلک وصالدادیر ، ایلک وصالدادیر نه واختدیر رشیدین گؤزو یولدادیر بیرقوناق گله سیز بیزه لاله لر بیزه لاله لر لاله لر لاله لر ، لاله لر لاله لر .... اول بهار در دشت گنجه باز لاله ها روئیده اند برگهای خیس شده از بارانشان را به دشت و دمن پهن کرده اند لاله ها لاله ها ، لاله ها لاله ها از فکروخیالم چه ها می گذرد بهار می آید و درناها کوچ می کنند جویباران مانند سماور می جوشند و سنگ سفید مانند شکر لاله ها نیز در چمن به چشم شبیه اند لاله ها لاله ها ، لاله ها لاله ها علاقه من به خال سیاه گونه ات است دوای درد هجران در اولین وصال است خیلی وقت است که چشمان رشید به راه است که یک بار میهمانمان شوید لاله ها لاله ها لاله ها ، لاله ها لاله ها
سن هله باخ نوجوانسان من دئيشديم چوخ يامان سن گؤزللشدين منيمسه گنجيگيلدن يوخ نشان من كيمي بير نو بهار سانما تغيير ائيلمز باغ وباغچام، هر نه وار سولدوردو بير بادي خزان سن خليل سن من اودام، قارشيندا نئچين سؤنمييم من ئولوم سن آرزوتك عمرائيله هر بير زمان سن شكست ساندين مني دوزدورشكسته بنده ييم من بيلن قلبيدير بو قلب سن گؤردوگون جانديربو جان سن بيزي فرمانلا يوخ، انصافلا ديندير سئوگيليم لطفينه انصافينه يالنيز ئوزونسن حكمران قوللوغوندا قول كيمي دورموش نظامي رحم ائله هر ايكي دنياده كؤنلوم سندن اولسون كامران
*** انصاف کن
تو هنوز نوجوانی ، من چه سخت تغییر کردم تو زیباتر شدی ، از جوانی من اثری نماند فکر نکن نوبهاری چون من تغییر نمی کند باد خزانی باغ و باغچه ام پژمرده کرد تو خلیل و من آتشم ، چگونه در مقابلت خاموش نشوم ؟ من مرگم ، تو مانند آرزو هر زمان عمر می کنی تو مرا شکست خورده انگاشتی ، درست است بنده شکسته ام این جان به گمانم قلبی است ، این قلب جانیست که تو دیدی سوگلی من ، تو مرا با امر نه با انصاف صدا کن تنها خودت به لطف و انصافت حاکمی نظامی در خدمتت مانند بنده ایستاده رحم کن تا در دو دنیا دلم از تو کامروا باشد
خبر داری ؟ ای کسانی که شب و روز به مردم ایراد می گیرید هیچ خودتان از خودتان خبر دارید ؟ ای کسانی که در چشم همسایه مو را می بینید ؟ ببینید از چشم خودتان خبر دارید ؟ برادر مومن ، هیچ میدانی چه می گوئی ؟ کارت این است که معایب خلق را می پائی در پنج قدمی هستی و جدا می روی برگرد و ببین از اثرت خبر داری ؟ از مال حرام لباس گرانبها می پوشی پاک کردن دهان چیست ؟ مردار می خوری ساز عاشق را حرام می خوانی از ساز ساختگی خودت خبر داری ؟ « دده کاتب » تو هم حساب کارت را بدان عمل درستت کم است و خرابت زیاد از روزی که نامه اعمالت خوانده شود بترس از حرفهائی که میزنی خبر داری ؟